راه دريا ها دوربود
ماهي کوچک غمگين
و تو عاشق موجهاي سرگشته گشتي
و سرخي مرجان هاي عميق
ميخواستي مرواريد هاي سبزرا
به کودکان بي ستاره شب بخشي
و چون فرشتگان باران
سراسر شب آواز بخواني
بالاي سر ساقه اي شکسته
و نهالي مايوس
تا سحرگاه ، جوانه هايش بيدارشوند
ميخواستي ماه را دنبال کني
در هلهله موجهاي عاشق
و تشعشع آفتاب را
در حباب هاي رنگين
و پرنده هاي دريايي رادرباد
اما ديوان سنگ شده قلب ترا نديدند
که در دل اندوهگين درختان و کودکان مي تپيد
ترا ربودند
از ميان دستهاي کوچک
و به نهنگان تاريکي و درد سپردند
با دستهاي خالي اش
شب تاريک ميگريد
براي ستاره اي گمشده
و تخته سياه
درخاموشي کلاس
تصوير آبي دريا ها را تخيل ميکند
و شعرهاي تو را
کودکان مدرسه قصه ماهيان کوچک سياه را ميخوانند
تو چون فرشتگان باران
دردهان نهنگان
هنوز آواز ميخواني
برسا قه هاي شکسته
وبوته هاي پژمرده
و کودکان غمگين
به نام آزادي
به نام آزادي
تاريخ : 28/10/1387
ماهي کوچک غمگين براي فرزاد کمانگر - زري اصفهاني