تاريخ : 12/12/1386
زنده آنانند که پيکار مي کنند


براي فرزاد کمانگر ،معلمي که خاطره ها سر کلاسهاي درس سراغش را ميگيرند


واينگونه آغاز کرد سفري سيمرغ گونه را در پي آزادي وکمر به قتل ناميدي ها  بست  وخرمن خرمن  خاطره را در روزنامه ها  خيابانها  وکوچه ها  و بين درختان سبزي که همچون خودش دشمنان زيادي داشتند به جاي گذاشت  وهمه وهمه ميدانند اين خرمن آتش گرفتن ندارد .

بوسيد ،بايد بوسيد چشمان مادري را که حتي يک اشک هم پيش چشم دشمنانت  نريخت و گفت مادر فرزاد وطنش بود نه من  ،بايد بوسيد دامن مادري را که همچون هلاج را بدنيا آورده است  ،هلاجي که آرام و قرار ندارد وسفري  آغاز کرده  بدان منظور که همانند آن شاعر هيچ وقت نتوانسته« سلام قدرت را پاسخ دهد ».

تا باشم فراموش نخواهم کرد آن کفش فروشي را که گفت :«کمانگر پنجاه جفت کفش بچگانه را براي که مي خواست؟»تاباشم فراموش نخواهم کرد که تو در جواب گفتي «خيلي چيزها باعث ميشوند ما چگوارا نشويم مخصوصا دانستن جواب  چنين  سوالي »تا باشم فراموش نخواهم کرد دست کساني را که به بيراهه ي اعتياد رفته بودند گرفتي و زندگي دوباره بخشيدي ،تا باشم سرودي را که در رجايي شهردر جواب حکم اعدامت  فرياد زدي ولرزه بر تن ديوارهاي مرده ي آن زندان و دشمنانت انداختي  فراموش نخواهم کرد ،فراموش نخواهم کرد که  که ويکتور خارا را بسيار دوست ميداشتي فراموش نخواهم کرد که با جرئت ايستادي در مقابل آن همه تهديد و گفتي هر گز از مرگ نهراسيده ام   و هرگز هرگز فراموش نخواهم کرد شاگردي که گفت فاصلها به هيچ قيمتي جاي خاطرها را نمگيرد

دوست غريب من تنها بودي ميدانم  تنها شدي ميدانم زخمي هستي و رنج ديدي ميدانم ولي دشمنانت نميدانند که تو فريادي هستي که با هيچ مشتي و هيچ دستي و هيچ سلولي و هيچ حکمي سکوت نميشود ، دوست تنهاي من ميدانم چه غريبانه و سخت بود درد و غم شهري را بدوش کشيدن ولي ميدانم که مي داني شاگردانت انتظار مسيحايي ميکشند کساني که اميد را در بين آنها ضرب کردي عشق به وطن را جمع وناتواني ها را منها  ، دوست خوب من  قلم ناتوان  تصوير بيرنگ و درمانده  و موسيقي ناشنوا  و تائتر طغيانگرو بي صحنه وبي اسم هنگامي که شروع وصف توست اما  با جرئت بگويم مسيح بره ي خدا بود  وتو بره ي آزادي ،

مي بوسم تن شلاق خورده ات  وچشم براه بازگشت .
    




                          
                                        از طرف کسي که هزينه ي تئاترهايش را حقوق ماهيانه ي فرزاد کمانگر ميداد
      


                                                                                       چه کو کمانگر
                                                                                    نمايشنامه نويس کرد
نامه از چه کو کمانگر- نمايشنامه نويس کرد
به نام آزادي